مدتهاست که نیومدم اتفاقای ریز و درشت زیاد افتاده خوب و بد مهم و بی اهمیت راجع به خودم یا بقیه ولی چیزی ننوشتم همیشه به دوستام سر زدم و خوندم که چی نوشتن شاید نظری هم دادم
اینکه نیومدم خیلی زیاد به خاطر تنبلی بوده خیلی هم به خاطر اینکه وقت نداشتم یه کم هم به خاطر اینکه کامپیوتر در دسترسم نبوده
یکی از دوستام همیشه به روز بود یک روز هم از دست نمی داد ولی یه مدت ازش خبری نبود یه کم نگران شدم ولی فکرای خوب کردم گفتم شاید شوهر کرده ولی ته دلم نگران بود
امروز فهمیدم چی شده
دستگیر شده اونم به خاطر اقدام علیه امنیت ملی چه اقدامی هم فقط وبلاگ نویسی... دارم دیوونه می شم چرا ما نمی تونیم نظرات خودمونو ازادانه بگیم چرا باید با اسم مستعار و بدون هیچ نشونه ای وبلاگ بنویسیم حالا اون کشورهایی که می گیم جنایتکارن مردمشون تو روی رئیس جمهور و وزیر و همه مقامات علیه اونا شعار می دن میتینگ و تظاهرات دارن تو روزنامه ها علنا علیه سیاستهای کشورشون و حتی ادمای سیاسیشون نظر میدن حتی تو فیلمهایی که می سازن ولی ما چی؟ فوری اقدام بر علیه امنیت ملی ... فوری زندان ...
نگرانم خیلی نگرانم اخه تو کشور ما همه چیزو به هم ربط می دن حالا به خاطر یه وبلاگ نویسی سوسابقه دار میشی و ممکنه از کار هم اخراج بشی خدا رو شکر دوست من تازه رسمی شده و یه قانونایی هست برای حمایت ازش مگه اینکه استثنا داشته باشه این امنیت ملی...
وای اصلا ذهنم تاب و توان فکر کردن نداره احتمالا دوستم تبرئه میشه البته اعتراف کرده ولی چون جوونه و بار اول و ... کاریش ندارن ( خدا کنه همینطور بشه) ولی مسخره ست یه نفر که مثلا تو یه اداره حسابداره یا مثلا یه پرستار رو به خاطر اتهامای سیاسی اخراج کنن
افسوس می خورم وقتی به مردم خودمون فکر می کنم به جوونامون به فرصتایی که ازدست می دیم به استعدادهایی که نابود میشن مگه ما چند بار زندگی می کنیم چقدر عمر مفید داریم و چقدر باید با حسرت زندگی کنیم روزها و شبها می یان و میرن و ما در حسرت روزای خوشی که می تونستیم در گذشته داشته باشیم حالمون که در بیم و هراس آینده ست آینده یی که شاید با دیروز و امروزمون تفاوت داشته باشه
دلم گرفته ولی حداقل تو زندگی شخصیم عشقی دارم که می تونه زنده نگهم داره و امیدوار
فیلم شبهای روشن فرزاد موتمن رو دیدید؟ به نظرم خیلی قشنگه ( برگرفته از کتاب داستایوسکی )
یه جایی مهدی احمدی توش یه بیت شعر می خونه که هیچوقت فکرشم نمی کردم شاعرش کی باشه
آشکارا نهان کنم تا چند دوست می دارمت به بانگ بلند
سعدی
نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 14:20 توسط عسل و عشاق
|


