تبليغاتX
ماسه و کف
«... بخواب هليا، دير است، دود ديدگانت را آزار مي‌دهد. ديگر نگاه هيچ‌كس بخار پنجره‌ات را پاك نخواهد كرد. ديگر هيچ‌كس از خيابان خالي كنار خانه تو نخواهد گذشت...» (بار ديگر شهري كه دوست مي‌داشتم. نادر ابراهيمي)

نادر ابراهيمي در 14 فروردين‌ماه سال ١٣١۵ در تهران به‌دنيا آمد. تحصيلات مقدماتي را در اين شهر گذراند و پس از گرفتن ديپلم ادبي از دبيرستان دارالفنون، به دانشكده‌ حقوق وارد شد. اما اين دانشكده را پس از 2  سال رها كرد و سپس در رشته‌ زبان و ادبيات انگليسي به درجه‌ ليسانس رسيد.

او از ١٣ سالگي به يك سازمان سياسي پيوست كه بارها دستگيري، بازجويي و زندان رفتن را برايش درپي داشت. ابراهيمي در ١٣۴٢ نخستين كتاب خود را با عنوان «خانه‌اي براي شب» به‌چاپ رساند كه داستان «دشنام» در آن با استقبالي چشمگير مواجه شد.

تا سال ١٣۸٠ علاوه بر صدها مقاله‌ تحقيقي‌ و نقد، بيش از 100 كتاب از او چاپ و منتشر شده است كه تقريبا همه انواع نوشته را شامل مي‌شود: داستان بلند و رمان، داستان كوتاه، كارهاي ويژه كودك و نوجوان، نمايشنامه، فيلمنامه و پژوهش در زمينه‌هاي گوناگون.

به جز اين‌ها، ابراهيمي در حوزه سينما نيز صاحب‌نام است و چندين فيلم مستند و سينمايي و همچنين دو مجموعه‌ تلويزيوني را نوشته و كارگرداني كرده است. ضمن آنكه در موسيقي فيلم نيز دستي داشته و آهنگ‌ها و ترانه‌هايي براي فيلم‌هايش ساخته است.

اما شايد قسمت جالب‌تر و كمتر مطرح كار ابراهيمي، تاسيس نخستين مؤسسه‌ غيردولتي ايران‌شناسي است. او شخصا هزينه و دشواري‌هاي فراواني را براي سفر و تهيه‌ فيلم و عكس و اسلايد از سراسر ايران صرف كرده است كه البته بيشتر اين فعاليت‌ها به پيش از پيروزي انقلاب بازمي‌گردد.

وي در حوزه ادبيات كودكان و نوجوانان هم «مؤسسه‌ همگام با كودكان و نوجوانان» را با همكاري همسرش راه‌اندازي كرد كه در حيطه‌ نوشتن، چاپ و پخش كتاب، نقاشي، عكاسي و پژوهش درباره‌ خلق‌وخو، رفتار و زبان كودكان فعاليت مي‌كند.

انتشارات اين مؤسسه با نام «همگام» يك دوره ناشر برگزيده‌ آسيا شده و در جشنواره‌هاي جهاني در زمينه تصويرگري كتاب كودك، به‌عنوان ناشر برگزيده‌ جهان هم رسيده است.

در همين حيطه، جايزه‌ نخست براتيسلاوا، جايزه‌ نخست تعليم و تربيت يونسكو، جايزه‌ كتاب برگزيده‌ سال ايران و... از ديگر موفقيت‌هاي اوست. ضمن آنكه او به خاطر چاپ رمان 7جلدي «آتش بدون دود» يكي از نويسندگان برگزيده 20 سال ادبيات داستاني ايران نيز شده است.

نادر ابراهیمی پنجشنبه گذشته ۱۶ خرداد، پس از چندين سال ميهمان‌نوازي ميهمان ناخوانده‌اي كه در سرش جا خوش كرده بود، قيد دنيا را زد  اما اين براي او كه در چند ماه آخر عمرش، تمام توان فراوانش را براي كار فراوان از دست داده بود، آن قدرها هم خبر تلخي محسوب نمي‌شد.

شايد براي همين هم از خانواده‌اش خواسته است مراسم وداع را با او مختصر و «بي‌اشك و آه» برگزار كنند.

در اطلاعيه خانواده، دوستان و بستگان ابراهيمي كه ديروز منتشر شد، آمده است: «دريغا تهي از تو ايران‌زمين. استاد نادر ابراهيمي، بزرگ فرهنگمندِ عرصه‌ ادب و هنر، وطن‌پيمايِ وطن‌شناس، آخرين سفر خويش را آغاز كرد.

به احترام خواسته‌اش، بي‌اشك و آه از اين جدايي گذرا، گرد هم مي‌آييم تا بدرودش گوييم و به خانه‌ ابدي‌اش در قطعه‌ هنرمندان بهشت زهرا بسپاريم.

با اين حال،  روي ديگر سكه مرگ براي «ابن مشغله» ادبيات و سينماي ايران، سياه‌تر است. ابراهيمي كه به گفته جمال ميرصادقي، پركارترين نويسنده معاصر ايران بود، در چند ماه آخر عمرش، وقتش را بيش از هر چيز صرف نبرد با تومور مغزي‌اش مي‌كرد؛

روزهاي تلخي كه نويسنده‌اي به بزرگي ابراهيمي را سرانجام در بستر محبوس كرد  و از خيل پرشمار دوستان و همكاران و دوستدارانش، كمتر كسي حتي به ديدارش مي‌رفت؛ اين روزها اما  به اوج خود  رسيد. جالب اينكه اوج بيماري او، درست همزمان با روزهاي تولدش در 14 فروردين بود.

tempfa.com نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 23:2 توسط عسل و عشاق | tempfa.com

آسمان تو صدای من را می شنوی

گوش کن

آه... بس راه گلویم تنگ است

من برای فریادی

که درون دلم انباشته ام

دو دهان می خواهم

قلبها از سنگ است

هرطرف می نگرم هیچکس

چشم در راهم نیست

خسته ام از این وهم

خسته ام از این زیست

آه ای ژرف سیاه

ای سراپا رویا

ای تو، ای جای خدا

تو به من گوش بده

کافی ام نیست دو چشم و دو نگاه

من برای دیدن

صد نگاه می خواهم

بنگر... دستانم

بهر یاری جستن کافی نیست

من دو دست دیگر کم دارم

من به قدر همه این عالم

در دلم غم دارم

آه... ببین کمرنگم

من برای بودن

چند تن می خواهم

و برای فریادی

که درون دلم انباشته ام

دو دهان می خواهم

نگاره اوجی

tempfa.com نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 23:54 توسط عسل و عشاق | tempfa.com